صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
572
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
ثابت قدم ماند و طايفهء خود را پند داد و راهنمايى كرد تا آنان نيز ، همگى بر سر دين راسختر گشتند . اين وفد يك بار ديگر در حجة الوداع ، در سال دهم ه به ديدار پيامبر شتافتند . ( 1 ) 16 - هيأت نمايندگى طى : افراد اين هيأت - كه زيد الخيل همراهشان بود - عازم مدينه شدند . وقتى با پيامبر به گفتگو پرداختند و او اسلام را به آنان عرضه كرد ، همگى اسلام آوردند و مسلمانان نيكويى شدند . پيامبر در مورد زيد الخيل - رض - چنين مىگويد : « هر مردى از عرب را كه برايم تعريف مىكردند و نزد من مىآمد ، كمتر از آن ستايشى كه كرده بودند ؛ مىيافتم ، مگر زيد الخيل ، كه تمام صفات نيكوى وى را برايم نگفته بودند . » بنابراين ، پيامبر او را « زيد الخير » « 1 » ياد كرد . ( 2 ) به اين ترتيب كه بيان شد ، هيأتهاى نمايندگى هر قوم و طايفهاى ، در سالهاى نهم و دهم ه پىدرپى وارد مدينه مىشدند . نويسندگان تاريخ و سيره مىگويند : اينها عبارتند از وفود : اهل يمن ، ازد ، بنى سعد هذيم از قضاعه ، بنى عامر پسر قيس ، بنى اسد و بهراء ، خولان ، محارب ، بنى حارث پسر كعب ، غامد ، بنى منتفق ، سلامان ، بنى عبس ، مزينه ، مراد و زبيد ، كنده ، ذى مرّه ، غسّان بنى عيش و وفد نخع كه آخرين هيأت ديداركننده از پيامبر بودند كه در نيمهء ماه محرم سال دهم ه دويست تن از آنان به ملاقات حضرت آمدند . اغلب اين هيأتها در سالهاى نهم و دهم به مدينه آمدهاند و عدهء كمى هم در سال يازدهم ه وارد مدينه شدهاند . ( 3 ) پياپى آمدن هيأتهاى قبايل گوناگون به مدينه ، دليل پذيرفتن شايان دين اسلام و توسعه و اقتدار آن در جزيرة العرب بود . مردم عرب با ديدهء ادب و احترام مدينه را مىنگريستند و از آن ياد مىكردند و در برابرش سر تسليم فرود مىآوردند . مدينه مركز با ارزش همهء ملّت عرب گشت و كسى آنجا را ناديده نمىگرفت ؛ هر چند نمىتوان ادعا كرد كه دين اسلام در اعماق قلب همهء مردم - به طور يكسان - نفوذ كرده بود ؛ چون برخى از باديهنشينان بىفرهنگ و بىمايه وجود داشتند كه فقط به پيروى از سران قبايل خود ، مسلمان شده بودند و هنوز روح و روانشان از غارت و جهالت و كشت و كشتار نگسسته و تعليمات اسلام ، آنان را - به خوبى - از
--> ( 1 ) - زيد الخير ، پسر مهلهل پسر زيد پسر منهب ، كنيه ابو مكنف طايى و رئيس قوم ، از نيكوترين و قد بلندترين مردم عرب بود و چون پنج اسب داشت به زيد الخيل معروف گشته بود . . . ( سيرهء ابن كثير / ج 4 / 2 - 121 )